مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

227

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

وقال أبو مخنف : فحدّثني يوسف بن يزيد عن عبداللَّه بن حازم البكريّ ، قال : أنا واللَّه رسول ابن عقيل إلى القصر في أثر هاني ، لأنظر ما صار إليه أمره ، فدخلت فأخبرته الخبر ، فأمرني أن أنادي في أصحابي ، وقد ملأ الدّور منهم حواليه ، فقال : ناد : يا منصور أمِت ، فخرجتُ ، فناديتُ ، وتبادر أهل الكوفة ، فاجتمعوا إليه ، فعقد لعبدالرّحمان ابن عزيز الكنديّ على ربيعة ، وقال له : سر أمامي ، وقدّمه في الخيل . وعقد لمسلم بن عوسجة على مذحج وأسد ، وقال له : انزل ، فأنت على الرّجّالة . وعقد لأبي ثمامة الصّائديّ

--> - آن‌ها پر بود ، هجده هزار كس با أو بيعت كرده بودند وچهار هزار كس در خانه‌ها بودند ، به من گفت : « بانگ بزن : اى منصور بيا . » من بانگ زدم . مردم كوفه نيز بانگ زدند وفرآهم آمدند . مسلم ، عبداللَّه بن عمرو بن عزيز كندى را سالار مردم ناحيهء كنده وربيعه كرد وگفت : « با سواران ، پيش از من برو . » آن‌گاه مسلم بن عوسجهء اسدى را سالار مردم مذحج واسد كرد وگفت : « با پيادگان برو كه سالار آنهايى . » ابن ثمامهء صائدى را سالار مردم تميم وهمدان كرد . عباس‌بن جعدهء جدلى را سالار شهريان كرد . آن‌گاه سوى قصر روان شد وچون ابن‌زياد از آمدن وى خبر يافت به قصر پناه [ برد ] ودرها را ببست . عباس جدلى گويد : وقتي با ابن‌عقيل بيرون شديم چهار هزار كس بوديم ولى هنوز به قصر نرسيده بوديم كه سيصد كس بوديم . گويد : مسلم با مردم مراد پيش آمد وقصر را محاصره كرد . آن‌گاه مردم همديگر را سوى ما خواندند وچيزى نگذشت كه مسجد از كسان پر شد وبازار نيز ، وهمچنان تا شب مىآمدند . كار بر عبيداللَّه تنگ شد . حفظ در قصر مشكل بود ؛ زيرا به جز سى نگهبان وبيست كس از سران قوم وخاندان وغلامانش كسى با وى نبود . سران قوم از در مجاور دار الروميين سوى ابن زياد آمدن گرفتند . آن‌ها كه در قصر بودند از بالا جماعت را مىنگريستند وبيم داشتند با سنگ بزنندشان وناسزا گويند وعبيداللَّه وپدرش را دشنام گويند . گويد : عبيداللَّه ، كثيربن شهاب حارثى را پيش خواند ودستور داد با پيروان خود از قبيلهء مذحج برود ودر كوفه بگردد ومردم را از ابن عقيل باز دارد واز جنگ بترساند واز عقوبت حكومت بيمناك كند . محمد بن أشعث را نيز گفت كه با پيروان خويش از قبيلهء كنده وحضرموت برود وبراي كساني كه سوى وى آيند پرچم أمان برافرازد ، به قعقاع بن شور ذهلى وشبث بن ربعي تميمي وحجار بن أبجر عجلى وشمر بن ذىالجوشن عامري نيز چنين دستور داد وديگر سران قوم را پيش خويش نگه داشت كه از آن‌ها كمك گيرد كه شمار كساني كه با وى بودند اندك بود . گويد : كثير بن شهاب برون شد كه كسان را از مسلم بن عقيل باز دارد . پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2945 - 2946